مرتضى مطهرى
302
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
دارد . رابطهاى كه انسان با خداى خودش بايد داشته باشد ، رابطهاى يكسان است ؛ يعنى اينجور نيست كه ارتباطى كه مردم هزارسال پيش مىبايست با خدا داشته باشند كه مثلًا بايد اخلاص داشته باشند ( وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ) « 1 » ، فقط خدا را پرستش كنند و غير او را نپرستند ، [ امروز به گونهء ديگرى بايد باشد . ] آيا مثلًا در عصر اسب و شتر و الاغ اين حكم صحيح بود كه بشر تنها خداپرست باشد و به هيچ وجه مشرك نباشد و در خداپرستى اخلاص داشته باشد ، اما در عصر هواپيما اين حكم تغيير مىكند و بايد دستى در آن برد ؟ نه . البته شكل عبادت خود به خود عوض مىشود . خود اسلام هم براى شكلها تغيير قائل شده ، [ مثلًا در مورد ] نماز مىگويد در مسافرت يك جور [ خوانده شود ] و در حضر جور ديگر . [ مثال ديگر براى اين دسته از قوانين اسلامى ( عبادات ) ] روزه است . انسان روزه مىگيرد براى اينكه تقوا در او نيرو بگيرد ، به تعبير قرآن لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ، و امثال اينها . دستهء دوم دستورهايى است كه مربوط است به رابطهء انسان با خودش كه اصطلاحاً اخلاق ناميده مىشود ؛ اينكه انسان خودش براى خودش چگونه بايد باشد ؟ اخلاق شخصى و فردى انسان چگونه [ بايد باشد ] ؟ انسان خودش را چگونه بايد بسازد ؟ و به عبارت ديگر غرايزش را چگونه بايد تنظيم كند ؟ آيا خوب است بر هواى نفسش مسلط باشد يا نه ؟ [ و خلاصه ] آنچه كه قرآن آن را تزكيهء نفس مىنامد ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها . وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ) « 2 » . نوع سوم مربوط است به ارتباط انسان با طبيعت ؛ يعنى ارتباط انسان نه با خودش و نه با خدا ، بلكه با خلق خدا ، آن هم غير از انسانهاى ديگر ؛ اينكه رابطهء انسان با زمين ، با گياهها ، با حيوانات چگونه و بر چه اساس بايد باشد ؟ . قسم چهارم كه از همه مهمتر و بيشتر مورد توجه و دستخوش تغيير و تحول است ، مربوط به رابطهء انسان با انسان است ؛ يعنى قوانينى كه مربوط است به روابط انسانها با يكديگر ، كه خيلى تغيير مىكند چون جامعه متغير و متحول است . اين است كه مىگويند : رابطهء انسان با انسان متغير است ، پس قوانين هم بايد متغير باشد .
--> ( 1 ) بيّنه / 5 ( 2 ) شمس / 9 و 10